
باز امشب بوي طوفان مي دهم
بوي دلتنگي باران مي دهم
حلقه اشكم تيغ بر جانم كشيد
باز آتش در نيستانم كشيد
آه اي غوغاي پنهان در دلم
كيستي اي زخم هجران در دلم
كيستي اي ناله هاي بي صبور
كيستي اي راز درياهاي دور
كيستي اي زخمها را التيام
كيستي اي ذوالفقار در نيام
كهنه شد درد فراقت اي دريغ
كُشتيم از اشتياقت اي دريغ
آه اي اميد فردا باز گرد
باز گرد اي داغ دلها باز گرد
اي ابر مرد زمان اي راد مرد
باز گرد آخر خدا را باز گرد
كور شد چشمي كه بر در دوختم
سوختم كز سوز حسرت سوختم
بر خيالت هر نفس دلبسته ام
طاق نصرت بر در دل بسته ام
اي سوار بادهاي عاشقي
اي بهار دشتهاي رازقي
روشناي معبر افلاكيان
اي چراغ راههاي خاكيان
باز كن فصل خطاب خويش را
آخرين حرف كتاب خويش را
تا عيان گردد خداي حُسن كيست
ابتدا و انتهاي حُسن كيست
گل كند در جلوه ات پروردگار
آخرين اعجاز ذات كردگار
آخرين زلف بلند تافته
آخرين گيسوي در هم بافته
آخرين ابروي محراب آفرين
آخرين چشمان مهتاب آفرين
آخرين مژگان شوخ سينه سوز
آخرين خال سياه جان فروز
آخرين بالا بلند دلنشين
آخرين آلاله پوشان زمين
آخرين لبخند رويايي عشق
آخرين دست اهورائي عشق
آخرين خانه بدوش كربلا
آخرين مرثيه خوان كربلا
كربلائي اشك مي بارد بيا
علقمه بوي تو را دارد بيا
بي تو اين شب سخت طوفاني شده
چار فصل ما زمستاني شده
تو بيا تا بغضها را سر كنيم
در كنارت يادي از مادر كنيم
نرگس خوشبوي زهرا باز گرد
دير شد آخر اماما باز گرد!
دوره هجران به آخر كي رسد؟
اي اميد نا اميدان باز گرد!
باز گرد تا بازگردد آفتاب
ابر غيبت پس بزن،اي آفتاب
باز گرد و اين دلم را شاد كن
عالمي را با ظهورت شاد كن
مهدي زهرا بيا جانم فدات
حجت ابن العسكري روحي فدات
باز گرد اي يابن زهراي بتول
از دل و جانم تو را دارم قبول
نرگس خوشبوي زهرا باز گرد
دير شد آخر اماما باز گرد!
الهم عجل لوليك الفرج