![]() |
![]() |
|
| ... اینجا منتظرم ...... راه طولانیست ... |
|
ماه رمضان آمد و دلدار نیامد آن مونس دل محرم اسرار نیامد اللهم عجل لولیک الفرج
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 15:32 توسط انتظار |
|
|
|
||||||||||||||||||||
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 11:30 توسط انتظار |
|
|
او خواهد آمد ولی با دعا زودتر برای تعجیل در فرجش اللهم صل علی محمد و آل محمد اللهم عجل لولیک الفرج
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 11:30 توسط انتظار |
|
|
به تو مي انديشم ....
اي سرا پا همه خوبي... تک و تنها به تو مي انديشم... به تو مي انديشم... همه وقت . همه جا... من به هر حال که باشم... به تو مي انديشم... تو بدان اين را . تنها تو بدان... تو بمان با من . تنها تو بمان... به تو مي انديشم ... جاي مهتاب به تاريکي شبها تو بتاب... من فداي تو .به جاي همه گلها تو بخند... من همين يک نفس از جرعه جانم باقيست... اخرين جرعه اين جام تهي را تو بنوش... پاسخ چلچله ها را تو بگو... قصه ابر و هوا را تو بخوان... تو بمان با من... تنها تو بمان... الهم عجل لوليک الفرج
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 11:31 توسط انتظار |
|
|
دراین غربتکده من چشم براهم که از ره که رسد آن نور چشمم به پایش من بیافتم صدهزار بار شوم قربان ِآن خال سیاهش خداوندا در این دنیا و هستی کجا را سر زنم بینم نشانش کدامین خانه باشد خانۀ او که من در را زنم آید صدایش الهی کاش من بودم پرنده دوبالم می گشودم از برایش نمی دانم، تو می دانی چه هنگاهم دوچشمانم شود نور از جمالش اگر آید ز،ره آن نازنینم به سجده می روم بهر خدایش اللهم عجل لولیک الفرج
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 11:30 توسط انتظار |
|
|
وقت است که بازآيي، تا ماه شب گرد چراغ هدايت به دست گيرد و ستارگان آينه دار خورشيد جمال شما باشند و فروزندگان نور، روشنايي منتشر کنند و حضور موجه را خورشيد بر ترازوي عدل عدالت خواهي ، به ميزان برآورند و گسترش مي دهند. اللهم عجل لولیک الفرج
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 11:29 توسط انتظار |
|
|
از غم دوریـــت ای مهـــدی زهـــرا چه کنم سوختــم سوختــم از آتـش غمها چه کنم طــول غیبت ز کفم بــرده دگــر صبــر و قرار من با این محنت و این وعـدۀ فردا چه کنم روزگاریست که بـا درد و غمـت ساخته ایم دارم از لطف تو این مقصد عظمی چه کنم تــا نیــایــــی ز غمــت شـاد نگــردد دل مــا سوختم از غمــت ای گوهـر یکتـــا چه کنم درس هجـــران و غمت شاد نــگردد دل مــا با غــم هجــر تــو ای یوسـف زهـرا چه کنم گاهی از تــاب فــــراق تـــــو بـــصحـــرا بروم بی گـــل روی تـــو در دامـــن صحرا چه کنم غم هجــران تـــو و غصه مهجــــوری خویش سهل باشد ولی از طــعنـــه اعـــدا چه کنم شـــرفی روز و شب از هجـــر غمت ناله زند گویـــد از هجر تو ای منتظر بطحا چه کنم اللهم عجل لولیک الفرج
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم مرداد 1388ساعت 20:38 توسط انتظار |
|
|
شب هجــران روی تــو سحـر کی می شود مـولا زتــو ای یــوسـف زهــرا خـبـر کی می شود مـولا نــدارد زنــدگـــی بی تـــو صفـــا ای کــعبــه دلهـا تــو خــود بهــر فــرج بنــما دعـــا ای کــعبــه دلهـا گدائی می کنم هر شب سر کوی تو مهدی جان رسیده جــان مـن بـر لب سر کوی تو مهدی جان زنـــم من لاف عشقت را بیـا مــا را تو عاشق کن نـــبــاشم لائــق وصــلــت بیـــا مــا را تو لائق کن منم شــرمنــده از رویـــت کریــمـــانه نگاهی کن غلام روسیـــاهم من نظـــر بـــر روسیـــاهی کن به جــان عــمّــه ات زینـــب به حقّ مــادرت زهرا فــقیــر رو سیــاهی را مـــران از درگهـــت مــولا اگـــر بـی آبـــرویــم مـن تـــو مــولا آبــرویـــم ده قــدم کن رنجه و پائی به چشمــان و بــرویم نه اللهم عجل لولیک الفرج
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوم مرداد 1388ساعت 20:40 توسط انتظار |
|
| درباره وبلاگ |
این صفحات برگ برگ روزهای انتظاری ست که به امید آمدنش از پس هم ورق میزنیم...العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان ...
|