![]() |
![]() |
|
| ... اینجا منتظرم ...... راه طولانیست ... |
|
در دل خود كشيده ام نقش جمال يار را
ريخته دام ودانه شه از خط وخال خويشتن
سوزم وسازم از غمش روز وشبان بخون دل
دولت وصل او اگر يكشبي آيدم بكف
چشم اميد دوختن درره وصل تابكي
ايمه برج معدلت پرده زچهره برفكن
سوختگان خويشرا كن نظر عنايتي
حيرانرا از جلوه اي از رخ خويش مات كن
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم آبان 1385ساعت 6:20 توسط انتظار |
|
|
دير زمانيست كه درجستجويت پروانه وار مي سوزم
اما هرگز نشاني ،عطري،شميمي از وجود نازنيت نيافتم
من به وسعت حضورت مي انديشم، نه به كوتاهي غيبت
من در انديشه گام هايت هم چنان پروانه وار مي سوزم
در انتظارت آمدنت مي بارم
وزير لب ميخوانم ،گر تو باشي غم عالم هيچ است
الا كه راز خدائي،،،،، خدا كند كه بيائي اللهم عجل لوليك الفرج |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت 18:38 توسط انتظار |
|
|
عشق يعني خلوت عاشق به شب، جانماز نيمه باز عشق يعني لحظه ي تكبير روح، جسم خاكي غرق در احرام نور عشق يعني اشك توبه در قنوت، خواندنش با نام غفارالذنوب عشق يعني چشمها هم در ركوع، شرمگين از نام ستارالعيوب عشق يعني سر سجود و دل سجود، ذكر يارب يارب از عمق وجود عشق يعني لحظه ي ناب دعا، التماس ديدن رخسار يار!
|
|
+ نوشته شده در
جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت 9:18 توسط انتظار |
|
|
باز از تو مي نويسم ، اي تمام هستي جهان از تو مي نويسم اي مسافر دل جهان شعله شعله آتشي به پاست در درون من تند و پرشتاب هر چه مي رود جلو زمان ... از خودم سوال مي كنم هميشه : از زمين تا شما چقدر فاصله است ، چند كهكشان ؟! تا شما كه مويمان سپيد شد به راهتان تا شما كه فرش راهتان شده است آسمان روزهاي هفته كارمان شده است انتظار عصرهاي جمعه بغض گريه هاي بي امان ... جمعه هم گذشت و تو نيامدي و من هنوز از تو مي نويسم اي تمام هستي جهان
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پنجم آبان 1385ساعت 18:17 توسط انتظار |
|
|
هلال نقره اي ماه، آسمان رمضان را روشنايي بخشيده است امشب من با مهتاب به درد دل نشسته ام و حضور مهدي را تمنا مي کنم تا آسمان دلم را با آمدنش مهتابي سازد آسمان که هر صبحدم تسبيح تو مي گويد اينک در اين صبح باراني از شوق و شور در اين عيد عرفاني در مقابل این همه عاشق کم آورده است، اين همه عاشق که زير سقف آسمان دست به سوي پروردگار به نيت پنج مهمان کساء پيامبر «اللهُم اهلَ الکِبرياءِ و العظمةِ و اهلَ الجودِ و الجبروت»(4) را، با تو نجوا مي کنند، اي تو اهلِ عفو و رحمت و اي اهل تقوا و مغفرت... دانه دانه ي اشک آسمان با سرشک شوق آدميان درآميخته و همه فرياد مي زنند «اسئَلُک بِحقّ هذا اليَوم» که قرارش دادي «للمسلمينَ عيدا» رحمت فرست بر محمد و خاندان او، بر مهدي موعود، بر منتَظَر دل ما، سلام ما را برسان يا الله! «و اعوذُ بِکَ مِمَاستَعاذَ منهُ عِبادُک الصالحون» پناه مي برم به تو از دردِ جانکاه انتظار...!
چه نشاط انگيز است همگام با نسيم صبحِ باراني يک صدا با ديگر عاشقان، هم نوا با آن يار سفر کرده! نداي «اللهُم رَبَّ النورِِ العظيم»سر دهي و در آخر با ضربه هاي قلبت «العجل، العجل، العجل» را عيدانه از خداوند درخواست کني.
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دوم آبان 1385ساعت 18:4 توسط انتظار |
|
| درباره وبلاگ |
این صفحات برگ برگ روزهای انتظاری ست که به امید آمدنش از پس هم ورق میزنیم...العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان ...
|