![]() |
![]() |
|
| ... اینجا منتظرم ...... راه طولانیست ... |
و عدالت آسمان را بر زمينيان مي گستري
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و هشتم مهر 1385ساعت 9:11 توسط انتظار |
|
|
توی این شبهای عزیز ! وقتی که جوشن می خونی ... وقتی هزار بار با نامهای مختلف صداش می کنی ...
وقتی قرآن رو سر می گیری و درون خلوت خالصانه عبودیت صادقانه با معبود راز دل می گی ...
وقتی ملائک مشام وجودت رو نوازش میکنهو حس می کنی آنقدر سبک شدی که می تونی تا عرش پرواز کنی
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 20:11 توسط انتظار |
|
|
آن شب قدري كه گويند اهل خلوت امشب است
تا به گيسوي تو دست ناسزايان كم رسد
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و سوم مهر 1385ساعت 5:30 توسط انتظار |
|
|
فزت و رب الکعبه
چه مبارك سحري بود و چه فرخنده شبي
آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند
نميدانم چه سّري است در سحرگاه شب قدر كه اينگونه غوغا ميكند.
پير ميخانه سحر جام جهان بينم دادم
و اندر آن آينه از حسن تو كرد آگاهم
صبا وقت سحر بويي ز زلف يار ميآورد
دل شوريدة ما را به بو در كار ميآورد
اللهم عجل لوليک الفرج
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 5:4 توسط انتظار |
|
|
اي خداي شَهر ِ رمضان که "اَنزَلتَ فيه" کتاب جاويدان را،
"اِغفرلي تِلکَ الُذنوب العِظام" را
که کسي جز معبود دلم نميبخشايد "يا علّام" .
فرشتگان بارگاهت در اين قدر آسماني، زمين را به قدر آوردهاند تا قدر دلتنگيام را به
مهديات بگويند و مهدي بداند که من، من ِ منتظِر، از انتظار خسته نميشوم تا بيايد ...
العَجَل العَجَل العَجَلَ !
و من ضجّه ميزنم "يا مُفيَّ العَهد " به عهدت وفا کن بگو بيايد "يا مُعافي".
من ِ باراني با آمدنش عافيت مييابم، بگو بيايد. "اِنّا اَنزَلناه ُ في لَيلَة القدر" قرآن در حضور
ستارگان آسماني ميدرخشد و من، دلم براي حضور مهدي ميتپد.
"و ما اَدراک ما لَيلَةُ القدر" و کسي انتظارم را درک نميکند
"لَيلَةُ القدرِ خيرٌ مِن اَلفِ شَهر" هزار ماه کم است بگو هزار سال
"تَنَزَّلُ الملئِکةُ و الرّوح"، تا درد انتظارِ مرا، به سويت آورند؟
من منتظرم! بگو بيايد.
"سلامٌ هيَ حتّي مَطلَع الفَجر" تا وقتي تو بيايي همه شب، شب ِ قدر من است ...
و من تا صبح ميگريم، تا صبح ناله ميکنم، تا صبح ميخوانم سرود ِ زندگي بخش را:
"اللّهم کُن لِوَليّک َالحجَّةِ ابنِ الحَسَن".
التماس دعا
اللهم عجل لوليک الفرج
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 19:51 توسط انتظار |
|
|
لحظهي وداع با ماه مهدي(عج)، با شعبان،
و در آخرين ثانيه اين ماه به مناجات شعبانيه نشستم "و اسمَع دُعائي اِذا دَعَوتُک " را فرياد زدم تا
پس از آن "و اسمَع نِدائي اِذا دَعَوتُک " را با ناله و زاري هجي کنم.
و اينک رمضان است، ماه ِخدايي که قلبم حرم اوست. ماه بينياز مطلق، ماه الله.
و در اين ماه مهمانم. دلم براي واژه واژهي کتاب خدا تنگ است و ميخوانم؛
"الف لام ميم"، عشق من در دستان تو، اي تنها مونس ام.
در آغوش مهر دلدادگيام و باران روزهداريام "انتَ ربُّ العظيم " را براي تو، اي بيمثال داد ميزند.
صبح دلدادگيام را با آهنگ دل نواز "الّلهم اِني اَسئَلُک مِن بَهائِک "
و عطر سحري که با صلوات عجين گشته است و شبنم انتظار بر مژگانم آغاز ميکنم
تا با صداي "فَاَجِبني يا الله" دو رکعت نماز عاشقي به جا آورم و دلِ خاکيِ بيپناهم را
در پناه "يس والقرآن الحکيم" پناه دهم که تنها مأمن من تو هستي اي خداي ديدگانم
و من، زير چتر پروردگاريت، از باران غم، که در اين زندان، بر سر و رويم ميبارد ايمن شوم .
"ربّنا لا تُزِغ قُلوبَنا بَعدَ اِذ هَدَيتَنا و هَب لَنا مِن لَدُنکَ رَحمَة اِنَّکَ انتَ الوهّاب
اي خداي آسمانيِ دلِ خاکيام "رُدَّ کُلَّ غَريب "، مرا به کلبهات بازگردان.
اللهم عجل لوليک الفرج
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 8:14 توسط انتظار |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم مهر 1385ساعت 4:58 توسط انتظار |
|
|
خبر به دورترين نقطه ی جهان برسد نخواست او به من خسته بی گمان برسد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هفتم مهر 1385ساعت 4:56 توسط انتظار |
|
| درباره وبلاگ |
این صفحات برگ برگ روزهای انتظاری ست که به امید آمدنش از پس هم ورق میزنیم...العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان ...
|