![]() |
![]() |
|
| ... اینجا منتظرم ...... راه طولانیست ... |
چه روزها که یک به یک غروب شد، نیامدی چه بغزها که در گلو رسوب شد، نیامدی خلیلِ آتشین سخن ، تبربه دوشِ بت شِکن
خدای ما دوباره سنگ و چوب شد، نیامدی از ابتدای هفته ام در انتظار جمعه ام چه جمعه صبح و ظهر،نه،غروب شد نیامدی
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 17:1 توسط انتظار |
|
|
گر یار به ما رخ ننماید چه توان کرد ؟
در دیده دل از ما بزداید، چه توان کرد ؟
در دیده عشاق چو خورشید عیان است
یک لحظه، و لیکن چو نیاید، چه توان کرد ؟
ای فیض گرت یار نخواهد چه توان گفت ؟ اللهم عجل لولیک الفرج
|
|
+ نوشته شده در
جمعه شانزدهم تیر 1385ساعت 16:59 توسط انتظار |
|
|
هنوزم انتظار و انتظار است هنوزم دل به سينه بي قرار است هنوزم خواب مي بينم به شب ها همان مردي که بر اسبي سوار است همان مردي که آيد جمعه روزي و اين پايان خوب انتظار است
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم تیر 1385ساعت 12:34 توسط انتظار |
|
| درباره وبلاگ |
این صفحات برگ برگ روزهای انتظاری ست که به امید آمدنش از پس هم ورق میزنیم...العجل العجل یا مولای یا صاحب الزمان ...
|